بهشت آدم(ع) درآذربایجان
>>> تاریخ انشتار پست :3 دی 1390
بر اساس مندرجات تورات بهشت ( جنت عدن) (1) در شرق دو رود دجله و فرات قرار دارد. نیز در نوشته های سومریان در باره سفر گیلگامیش پهلوان سومری برای بدست آوردن راز جاودانگی و گذشتن او از کوه ماشو (میشوو داغی مرند) برای داخل شدن به بهشت خدایان سومری ، نظریه بهشت بودن آذربایجان قریب به یقین می باشد .
David Rohl باستانشناس انگلیسی نیز همین عقیده را دارد.


ديويد راهل - روستاي كندوان

نقشه ي ديويد راهل از بهشت آدم عليه السلام
همچنین درحدیثی از امام صادق آمده است که بهشت آدم باغی از باغ های دنیا بوده است.
______________________________________________________
ديب يازي: 1) واژهای جنت از " گان / گانا" در زبان سومری به معنای "باغ" وارد زبان عربی و برخی از زبان های افریقایی شده است. در زبان ترکی "قانالیق" به معنای " باغ انگور" می باشد. معمولا زمانی که از درختان بهشتی سخن به میان می آید به درخت انگور نیز اشاره می شود.
به نظر اینجانب منظوره از " شجره ی ممنوعه " درخت انگور می باشد که برخی انسان ها از آن برای ساختن " شراب" که در ادیان الهی حرام بود ، کرده اند. در اولین بار شراب در حدود هشت هزار سال پیش در آذربایجان ساخته شد. سیاحان آذربایجان را محل رویش درخت انگور دانسته اند.

كوه سهند - آذربايجان بهشت آدم ابوالبشر
واژه " جنت " ربط و پیوندی با واژه ی " جنَّ (پنهان شد) ندارد و بسیاری از ریشه یابی ها در زبان عربی نا درست و موهوم است. نگاه کنید به کتاب " واژه های دخیل در قرآن "

نظرات در رابطه با این پست
از آغاز اختراع خط كه اواخر هزاره چهارم ق.م است، متنهاي درباري و يا در مدارس و معابد وجود دارد كه در آنها به نامهاي جغرافيايي سومر اشاره ميشود، نام دجله، فرات و بعضي شهرها در آنها آمده است. از همين متنها مشخص ميشود كه آنها با اقوام غيرسومري و با سرزمينهاي شرقي برخوردهاي نظامي، بازرگاني و حتي جنگهاي بزرگ داشتهاند. در اين متون نام اقوام و پادشاهاني از اقوام بيگانه ذكر شده كه همه ريشه آريايي دارند. انبوهي از شواهد آريايي در كهنترين متون سومري وجود دارد. در متون سومري به دجله، «ديگنه» گفته ميشد كه همان «دجله» عربي يا «تيگره» فارسي باستان است كه در زبان هخامنشي ثبت شده و ريشه آن «تيگر» به معني تند است كه در زبان يوناني هم «تيگريس» همان دجله است. زبانشناسان واژه «ديگنه» را به هيچوجه سومري نميدانند، پس در نظر سومرشناسان اين رود تاكنون بدون ريشه مشخص بوده است اما در زبان آريايي معني دارد. «تيگره» در زبان آريايي به معني تند است. واژههاي تيغ و تيز هم از همين ريشهاند. در زبان انگليسي هم «TIGER» به معني حيوان تندپا يا ببر از همين ريشه است. بنابراين براي اينگونه تعبيرها در زبانهاي آريايي و زبانهاي خويشاوندي آن معني و ريشه داريم، در حاليكه در زبان سومري ريشه و معني براي آن وجود ندارد. خداي آشور در زبان آشوري معني ندارد، اما در زبان آريايي«اسوره» به معني «سرور» است كه «اهوره» يا اهورامزدا هم از آن برخاسته است. «ايشتر» - خداي عشق- در زبان اكدي ريشه ندارد ولي از «استر» به معنی ستاره برخاسته و در واقع سياره ناهيد است. مه يا خداي ماه در زبان سومري ريشه ندارد اما در زبان ايراني ايزد ماه بود است. «ناهيتي» در زبان ايلامي ريشهاي ندارد اما در زبان آريايي ناهيد و آناهيتا وجود دارد. از كنار هم گذاشتن اين اطلاعات متوجه ميشويم كه اين نامها در زبان هاي بومي ريشه ندارد، اما در زبان آريايي ريشه گسترده براي آنها وجود دارد، كه حتي به زبانهاي اروپايي و لاتين هم رسوخ كرده است.
(بر گرفته از كتاب دكتر جهانشاه درخشاني كه در بزرگترين مجامع علمي جهان تاييد شده است كتاب ايشان ابتدا در آلمان به زبان آلماني چاپ شده است و توسط انتشارات دانشنامه كاشان در جلد 3 و4 حدود 1340 صفحه به زبان پارسي چاپ شده است)




خاور سومر: در خاور سومر که سرزمین های فلات ایران است، دستکم چهار شهری گری، و چند گروه طایفه نام برده شده، شهریگری ها عبارت اند از : مِلوخَّ Meluhha، ماگان Maggan، ارَتَّ Aratta، مرهشه Marhashe یاپرهشه Parhashe و ایلام. مهمترین گروه های طایفه ای نیز گوتی ها میبانشد که با تصرف اوروک، لاگاش و دیگر شهرهای سومری و نیز براندازی فرمانروایی آگاده، بخش مهمی از تاریخ میانرودان را رقم زدند.
الف) سرزمین ملوخَّ: این سرزمین، جایگاه متمدنی بوده است که سومریان، سنگ لاجورد خود را از آن فراهم مینمودند. امروزه میدانیم، که این سنگ در منطقه مورد دسترسی سومریان در خاور خود، ( که بارها به خاوری بودن سوی ملوخَّ نیز اشاره شده) تنها در دو نقطه یافت میشود: حوزه کویته در پاکستان امروزین و بدخشان در شمال افغانستان نوین.(3)
پیرامون هویت و جایگاه ملوخَّ، یک دیدگاه این است که این سرزمین همان، تمدن دره رود سند بوده که دراویدی ها آن را در هزاره سوم و چهارم پیش از میلاد پدید اورده بودند. (4) یکی از استنادهای این دیدگاه، وجود واژه «ملِکها» Mlecchaدر زبان ساسنکریت آریاییان هند میباشد که به معنای بیگانه بوده و عموما آن را به دراویدی های هندوستان عنوان مینمودند. به این گونه انگارشی پدید می آید که طی آن، سومر با تمدن دره رود سند ارتباط داشته است. اما جایگاه دوم را نیز نباید فراموش کنیم. سرزمین بدخشان که در نزدیک بلخ و تمدن دیرین آن ( تختگاه ایران کیانی از زمان لهراسپ تا دستکم پایان گشتاسپ) واقع است نیز دربردارنده سنگ مد نظر میبوده. از این رو و با توجه دیرینگی استنادی کهنتر بلخ و تمدن آن، و نیز نظر به نزدیکی دو واژه «ملوخَّ» و «بلخ» به یکدیگر، این احتمال نیز وجود دارد که این ارتباط، پیوندی تجاری در هزاره سوم پیش از میلاد بوده میان بلخ (از سرزمین های ایرانی نشین و پایتخت ایران به دوران لهراسپ و گشتاسپ در هزاره هفتم پیش از میلاد) و دولت سومر در میانرودان. و اگر این گفتار داریوش یکم پیرامون آورده شدن سنگ لاجورد کاخ شوش از سُگد (منطقه ای بسیار نزدیک به بلخ و بدخشان تا رود سند) را نیز در نظر بگیریم، پنداشت دوم استوارتر میگردد.
ب) اَرَتَّ: طبق متن نامداری موسوم به «انمرکار و فرمانروای ارتَّ»، این دولت در سوی خاوری شهر اوروک، و در پس شهرهای سوسین (َشوش) و انشان و رشته کوه های بُلند خاوری (زاگرس) جای داشته؛ به دیگر سخن سرزمینی که در سوی خاوری منطقه پارس باید جای داشته باشد؛ خاور پارس، کرمان یا زابلستان (سیستان سپسین). حضور چهار نقطه متمدنانه در کرمان ( شهداد، تپه ابلیس، تپه یحیا با خط و جیرفت با خط) اولیت انگاره پردازی را به کرمان میدهد. سرزمینی در نزدیکی پارس و جایگاهی پارسی نشین. حال هویت ارتَّ را کنکاش کنیم. هرودوت در کتاب هفتم خود، بند61، نگاشته است که نام کهن پارسیان نزد خود و همسایگانشان (تیره های دیگر آریایی و شاید میانرودانی ها؟)، آرتائیArtaei بوده است. نامی که به نام دولت-شهر کهن اَرَتَّ، نام برده شده از سوی سومریان (در نبشته مشهور به انمرکار و فرمانروای ارَتَّ) بسیار نزدیک است. ارتَّ، دستکم دولت – شهری بوده است که برای رسیدن به آن، پیک شهر اونوگ Unug (اوروک)، در حدود 2600پ.م ناچار شد تا از زنجیره کوه های بلندی عبور کند. چنانکه گفتیم، با توجه به توصیفات بوم نگارانه (جغرافیایی) و جهت حرکت (از اونوگ به شوش و از شوش به انشان) که سوی خاور یعنی فلات ایران است، شهر اَرَتَّ در سرزمین پارس و یا خاور آن (کرمان و زابلستان) واقع میگردد. به این گونه و با احتمالی خوشبینانه، میتوان رای بر آن داد که ساکنان اَرَتَّ، ممکن است پارسیان کهن (دستکم شاخه ای خاوری از آن) بوده باشند، تمدن آن یک تمدن ایرانی بوده و خویشاوندی نام شهر نیز، در ردیف واژگانی چون راتا Rata اوستایی و ارتَ Arta پارسی به شمار می آمده. پیشتر و در سال 1998 آقای درخشانی، پژوهشگر ایرانی نیز ،به شباهت نام کهن پارسیان با نام ارتَّ پی برده بود.
پ) ماگان : سرزمین سپسین، سرزمین، ماگان است. این نام نیز به نام مَکَ یا مَچیَ پارسی هخامنشی بسیار نزدیک است و طی پژوهش های مرکز مطالعات علمی فرانسه برپایه گزارش های باستانی استخراج مس از این شهر، حدود این سرزمین همان حدود سرزمین مکَ بدوران هخامنشی (جنوب کرمان و عمان امروزین) میباشد. (5)
د) پرهشه یا مرهشه یا ورهشه:
سرزمینی کوهستانی واقع در خاور ایلام و جنوب گوتی بوده است. گوتیان را در در بخش سپسین نگاشته بررسی خواهیم کرد، در اینجا تنها یاد کنیم که آنها ساکنان کوه های زاگرس در نواحی فارس تا چهار محال و بختیاری کنونی بوده اند. مختصاتی که از جایگاه پرهشه بدست می آید، دقیقا سرزمین پارس است. و جالب است بدانیم که لفظ ایلامی پارس در سنگ نبشته بیستون، پرشین Parshin(پرسین) درج گشته. با استناد به دیگر مدارک چون حضور پارسیان در هزاره سوم پیش از میلاد در منطقه پارس ( ائوسبیوس و دیودور) ، مسئله ارت ئی های پارسی و گزارش های مورخان پهلوی و اسلامی مبنی بر حضور ایرانیان از دیرباز در این سرزمین، و اشارات مکرر یونانیان پیرامون زمانه زیست زرتشت سپیتمان در هزاره هفتم پیش از میلاد (زایش وی 6184پ.م) ، میتوان در اینجا نیز این احتمال را در نظر گرفت که پرهشه، لفظ سومری پارس به آن دوران بوده. سرزمینی که معمولا متحد و یار ایلامیان (خوزیان باستان و شاهان انشان و سیماش و شوش) به شمار می آمده و سرانجام،در پی نبرد میان کاسی های جنوب میانرودان ( کشور کاشو یا بابل بدوران کاسیان) و ایلامیان ، توسط سپاهیان کوریگالزو دوم Kurigalzu II، (1308-1332 پ.م) فرمانروای کاسی، تمدن آن از میان رفته است.
{ نتيجه گيري شما با اين همه استاد و مدارك سومري و ....} بسيار سطحي و نادرست است